بسم رب شهدا و صدیقین

صدای زرند

امروز شهرمان میزبان یاری از دیار بهشت شده است. او که جسم مطهرش، پرصلابت و با افتخار دستان همشهریان را وداع کرد…

او امروز از رودبار آمده بود تا بگوید ((در باغ بهشت بازِبازاست))

آمد اما خیلی بزرگ تر از همیشه…

آمد  تا به همه ثابت کند جسمش در راه وطن و در راه خاک پاک کشورش هیچ ارزشی ندارد…

آمد تا به همه ی ما درس ایثار و گذشت بدهد، چیزی که در زندگی های امروزی کمرنگ شده است…

آری شاید تاکنون او را نمی شناختید ولی امروز کسی را شناختید که نزدیکمان بود ولی خیلی از ما او را نمی شناختیم.

شهید استوار دوم سید فخرالدین هاشمی فرزند سید موسی متولد 1366 در شهرستان زرند بود. او در تاریخ 1387/08/01 و در سن 21 سالگی جزء نیروهای جان بر کف نیروی انتظامی شد. این شهید بزرگوار در تاریخ 1390/01/26 ازدواج کرده و قرار بود خداوند وعده پدر شدن را در کمتر از دو ماه دیگر به او داده بود. اما عشق به به الله، فخرالدین را پیش از دیدن فرزندش به آفریننده آسمان و زمین رساند. وی شامگاه یکشنبه 1392/08/26، در شهرستان رودبار (مرز بین استان کرمان و سیستان و بلوچستان) راه معبودش را شناخت و همچون پرنده ای سبکبال پر کشید.

او درس آزادگی را از جد غریبش آموخته بود و روح بلندش به دیار باقی شتافت. انشاءالله روحش با سید و سروش سیدالشهدا محشور شود. فقدان آن عزیز را خدمت مقام معظم رهبری و خانواده بزرگوارش تسلیت و رسیدن به فیض عظیم شهادت را تبریک عرض نموده و از درگاه ایزد منان برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت داریم.

ضمناً به اطلاع همشهریان محترم می رساند مراسم گرامیداشت آن شهید بزرگوار از پنج شنبه 1392/08/30 ساعت 8.5 صبح الی 11 در امامزاده ابراهیم (ع) واقع در روستای دشتخاک و از ساعت 2.5 الی 4.5 بعدازظهر در مسجد دوازده امام (ع) شهرک شهید باهنر (زرندنو) برگزار می شود. همچنین مراسم هفتمین روز درگذشت آن شهید والامقام روز جمعه 1392/09/01 از ساعت 8.5 صبح الی 11 در مسجد علی ابن ابیطالب (ع) (قدمگاه) واقع در خیابان مصلی زرند و از ساعت 2 الی 4.5 بعدازظهر در سالن سوگواری بهشت زهرای زرند برگزار می گردد.

دو شعر زیر از دست نوشته های آن شهید بزرگوار، در دفتر خاطرات خواهر کوچک می باشد که این اشعار به خوبی عشق این شهید والامقام را به معبود خود و حضرت ابولفضل (ع) را نشان می دهد.

شعر اول توصیه این شهید بزرگوار در مورد عشق به خواهر کوچک می باشد:

«به نام تک درخت جنگل عشق»

تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟

در جوابم این چنین گفت و گریست

لیلی و مجنون فقط یک قصه است

عشق تنها کار عباس علیست

شعر زیر هم از دست نوشته های شهید بزگوار می باشد:

از این همه نامردی ها قلبم می میره کم کم                من از تو می پرسم خدایا اینجا زمینه یا که جهنم؟

وقتی برای گریه کردن باید از این دنیا جدا شی                   وقتی واسه آزاد بودن باید اسیر آدما شی

می گن وقتی می خوای از این همه بدبختی راحت شی            یا باید بگذری از جون خود یا هم رنگ جماعت شی

باید اونی شی که می خوان یا که اونی شی که می گن         چه رنجی داره تن دادن به این قانون بی وجدان

محمد حسنی